2
خوشحال می شود . اما همه خوشحالیشان را مثل هم نشان نمیدهند .
بعضی ها آنقدر زیاد خوشحال می شوند که بی اختیار تصمیم می گیرند:
تو را جدی نگیرند!
خب من با این خیال خودم را گول می زنم و بازهم آدمها را جدی می گیرم.
تو چطـــور خـودت را گـول مـی زنـی ؟؟؟؟!
حیات نشئه تنهایی است .
خوشحال می شود . اما همه خوشحالیشان را مثل هم نشان نمیدهند .
بعضی ها آنقدر زیاد خوشحال می شوند که بی اختیار تصمیم می گیرند:
تو را جدی نگیرند!
خب من با این خیال خودم را گول می زنم و بازهم آدمها را جدی می گیرم.
تو چطـــور خـودت را گـول مـی زنـی ؟؟؟؟!
شاید این اولین بار بود در زندگیم که توانستم بی آنکه با خودم قهر کنم و همه وجودم را
بهم بریزم میان آشفتگی های ذهنم و ضربانهای نامنظم قلبم صلح آرامبخشی برقرار کنم.
پذیرفته ام که جنگهای نابرابر این دو ( عقل همیشه کل و احساس همیشه بیدارم را می گویم )
در من تمام شدنی نیست . پس بهتر است با هیچکدامشان کلنجار نروم .
هر کدام که دعوا را شروع کردند close کنم و در Long shot آن یکی قدم بزنم .
مدتی که بگذرد هر دو سر براه می شوند . گرچه آنقدر سربراه نمی مانند که نفسی تازه کنم!