تبليغاتX
موهبتهای مجهول شب

موهبتهای مجهول شب

حیات نشئه تنهایی است .

2

گاهی انگار زیادی آدمها را جدی می گیرم . البته هر آدمی از اینکه جدی گرفته شود

خوشحال می شود . اما همه خوشحالیشان را مثل هم نشان نمیدهند .

بعضی ها آنقدر زیاد خوشحال می شوند که بی اختیار تصمیم می گیرند:

تو را جدی نگیرند!

خب من با این خیال خودم را گول می زنم  و بازهم آدمها را جدی می گیرم.

تو چطـــور خـودت را گـول مـی زنـی ؟؟؟؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 21:28  توسط غزل   | 

1

چه حس خوبی ست گاهی این  close بودن !

شاید این اولین بار بود در زندگیم که توانستم بی آنکه با خودم قهر کنم و همه وجودم را

بهم بریزم میان آشفتگی های ذهنم و ضربانهای نامنظم قلبم صلح آرامبخشی برقرار کنم.

پذیرفته ام که جنگهای نابرابر این دو ( عقل همیشه کل و احساس همیشه بیدارم را می گویم )

در من تمام شدنی نیست . پس بهتر است با هیچکدامشان کلنجار نروم .

هر کدام که دعوا را شروع کردند close  کنم و در Long shot  آن یکی قدم بزنم .

مدتی که بگذرد هر دو سر براه می شوند . گرچه آنقدر سربراه نمی مانند که نفسی تازه کنم!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 3:0  توسط غزل   |